عروسیِ پسرخاله ...

وقتی رسیدیم بیرجند وقتی پسرخالَم فربود اومد به همه سلام کَرد ولی اصلا انگار نه انگار که من اونجا به احترامش از جام بلند شدم! :|

در حدی که بعدش دختر خالَم گفت اِ فربود خانوم وکیل :)

و اینجا بود که بهم سلام کرد منم با سر جواب سلامش و دادم و نشستم .

نمیدونم من و خیلی بچه حساب میکنه یا نه کلا از من بدش میاد که اینجوری رفتار کرد! هرچی بود همین کارا هست که باعث میشه من با یه سری افراد سرد برخورد کنم اونم خیلی سرد!

یه خورده بعدش پسرخاله یِ دیگم فرهاد اومد (فرهاد برعکسِ فربودِ من از همون بچگی دوسش داشتم )

اومد و خیلی هم گرم برخورد کرد . بعدشم گفت نیکی تو اگه با این اخمات بری وکیل بشی تمامِ موکلات و میپرونی ! (آخه خیلی اخمو بودم در اون لحظه مخصوصا با اون برخوردِ فربود بهم برخورده بود :دی )

بعدَم به نگار گیر داده بود که دخترخاله با من راحت باش اگه نیکی خیلی اذیتت میکنه به من بگو

بعد هم منتظرِ دخترش آنیا بودَم که گفت تو خونه مامانِ سیما(خانومش) خوابه .

بعد هم حاظر شدیم بریم عروسی فربود!

هیچی دیگه تازه از راه رسیده بودیم و من موهام واقعا وحشتناک شده بود . دوباره رفتم موهامو شستم و موس زدم و خدا رو شکر درست شد و دردسر نشد برام نیشخند چون دفعه ی اول بود موس میزدم ، همیشه موهامو اتو میکردم ولی آرایشگرم ایندفعه بهم گفتِ حیفِ موهاتِ که صافش میکنی و اینا بذار حالتش بمونه !)

بعدشم که واسه اولین بار تو عمرم کت شلوار پوشیدم! چون قرار بود عروسی مختلط باشه گفتم یه لباسِ پوشیده بپوشم . هرچند آخرش مختلط نبود خوشبختانه از خود راضی خلاصه اون کت شلوار رو با تاپِ بنفشی که سیمین واسه تولدم آورده بود پوشیدم . کلا از کت شلوار خوشم نمیاد واسه همین اصلا از لباسام تو عروسی خوشم نمیومد نیشخند

بعد هم که عاقد اومد و من اونجا بود که فهمیدَم اسمِ تو شناسنامه ی پسرخالم فربود یه چیز دیگست! (محمد حسین ینی ! ) بعد من اینجوری تعجب شدم که خدایا من 20 ساله دارم اینو فربود صدا میکنم و نمیدونم اسمِ واقعیش یه چیز دیگَس!

همونجا گفتم مامان اگه اسمِ فرهاد هم یه چیز دیگست بگو ها طاقتشو دارم که مامان گفتش نه این همون فرهاد هست نیشخند

بعد هم سیما (خانومِ فرهاد ) با نی نیشون اومد قلب الهی بگردم اینقدر این نی نی ناز شده که حد نداره! اخمو هم هست حسابی اصن نمیخنده همش اخم میکنه قلب

دیگه هیچی دیگه خواهر عروس اومد من و مجبور کنه برقصم ! هی میگفت به خاطر پسرخالت فربود باید برقصی !!! منم گفتم آره یه درصد فک کن من به خاطر اون فربودِ گند دماغ برقصم! :| (البته تو دلم گفتم :دی) ولی خب دیگه بلن شدم رقصیدم . جاتون حالی چون آهنگش تند بود و من با آهنگِ تند نمیرقصم فقط راه میرفتم به جای رقص =)) ولی مهم اینه که شاباش گرفتم از خود راضینیشخند

خانواده ی عروس زابلی بودن ! بعد طرفِ ما همه پوستامون سفید ولی اینا همه سبزه خفن بود اصن یه وضی شده بود نیشخند خونواده ی خوبی بودن هرچند من کلا خوشم نیومد ! ولی خب به من چه علف باید به دهن بزی شیرین بیاد که اومده!نیشخند

ینی ها خواهرِ عروس یه عشوه هایی وسطِ رقص میومد که من تمام مدت اینجوری خنثی بودم ! سیما هم پهلوی من نشسته بود گفت نیکی تو هم خنثی ؟! منم گفتم آره !

تمام مدت هم میرقصید ! بعد سیما دوباره بهم گفت نیکی من خسته شدم این خواهرِ عروس خسته نشد خودش ؟! خنثی

بعد اون وقت سیما اینا اصلن تو خطِ حجاب اینا نیستن . ینی اصلا این عروسشون با اون عروسشون صد و هشتاد درجه فرق میکرد :دی بعد یه جا سیما طفلکی داشت از خودمون عکس میگرفت بعد از طرف عروس یکی اومد گفت خانوم از ما عکس نگیر! دلم واسه سیما سوخت یه لحظه نیشخند هی میگفت من خودم مقیدم نیشخند

بعد عروسی هم رفتیم خارج از شهر و زدن و رقصیدن و نوشیدنی های خاک بر سری ... خنثی

بعد هیچی دیگه کلی زدن و رقصیدن . این قسمت عروسی خیلی خوش گذشت !

بعد این هم یه جا دیدیم فرهاد و فربود بابایِ عروس نگه داشتن و ما هم نگه داشتیم ماشین رو . بعد دیدیم فربود عصبانیه و سمیه خانومش سعی در آروم کردنش داره ! فرهاد از ماشین پیاده شد و هی سعی میکرد فربود رو بنشونه تو ماشین . ولی فربود نمینشست . یه جا دیدم یهو فرهاد عصبانی شد و ماشین و کوبید و رفت و پشتِ سرشم فربود رفت . من که همونجا گفتم فرهاد میخواسته فربود رو آروم کنه فربود آروم نمیشده واسه همین فرهاد عصبانی شده! :دی ولی همه میگفتن نه حتما از همون اول فرهاد و فربود دعواشون شده!:| خلاصه باز هم شاخکای قوی من جواب داد و حدس من درست بود :دی

مثلِ اینکه فربود از دستِ بابایِ عروس عصبانی میشه و از اونجایی که همشون هم نوشیدنی های خاک بر سری :دی خورده بودن زود تحریک میشدن و خلاصه فرهاد میگفت فربود جانِ آنیا بشین سرِ جات و دعوا به پا نکن ! فربود هم نمیشینه و فرهاد هم شدیدا رو آنیا (دخترش) حساسه و واسه همین عصبانی میشه و میره .

بعد هم مثلِ اینکه دعوا میشه بین فرهاد و فربود و فرهاد شیشه های ماشینِ فربود رو میشکونه! فربود هم هرچی عذرخواهی میکنه فرهاد میگه تو دیگه برادرم نیستی :|

خب وقتی میدونه فرهاد رو دختر کوچولوش حساسه و جونشو قسم میخوره چرا نمیشینی سرجات که بعد دعوا بشه ها !؟

قبل این دعوا ها هم من میگرنم گرفت دوباره و تو رستوران بودیم که گر گرفتم و قرمزِ قرمز شده بودم . سیما پهلوم نشسته بود گفت نیکی چت شد تو یهو ؟:| بعد طفلک فک کرد تب دارم و اینا دسشو گذاشت رو پیشونیم گفت تب هم نداری چی شدی پس ؟ :(

همین دیگهنیشخند

پی نوشت :

- همونطور که قبلا گفم فرهاد و سیما رو خیلی دوست دارم . سیما هم خیلی دخترِ خوبیه . خیلی خیلی دوست داشتنی :X جزو خشگلترین آدمایی هم هست که تو عمرم دیدم ! نیشخند

 

 

/ 9 نظر / 44 بازدید
مینا

چه دعوای باحالی[نیشخند] من کلا دعوا خیلی دوس دارم[خنده] ولی تو عروسی...[اضطراب] خاطره ی قشنگی بود عزیزم[قلب] [بغل][قلب]

سینا

این روزا سرت خیلی شلوغ بوده..مسافرت و عروسی و مهمونی... چنتا تخلف کوچیک هم داشتی که خودت اعتراف کردی[نیشخند] در ضمن منم دوتا اسم دارم.سینا اسمیه که تو شناسنامه ام هستش و تو دانشگاه و دوستان و جاهای رسمی ازش اسفاده می کنم.تو خونه آیدین هستم

nazgol

عجب بساطي بوده پس [خنثی] من نمي دونم خب چه كاري ‍ِ زهرماري ميخورن كه بعد بخواد اين جوري بشه .. [اوه] عكس نگرفتي از خودت عشخم ببينم چخدر خوشگل شدي [خوشمزه][ماچ]

مهتاب

خیلی بده تو عروسی دعوا و دلخوری پیش بیاد

لبخند

راستش من اگر باشم دوست ندارم توی عروسی برم که نوشیدنی به قول تو خاک بر سری می خورن...البته یکی دو باری اتفاق افتاده که اونجا باشم ولی دبیرستانی بودم و چیزی حالیم نبود اینکه تو شهر خودمون هم نبود..شیراز بودم...ولی چه قدر الان پشیمون هستم از رفتنم... خب همین چیزا باعث خیلی از بدبختی های ما آدماست دیگه...اگر اونا سرشون گرم نبود منطقی تر با موضوع مورد بحث برخورد می کردن... ... خدا به همه ما رحم کنه

nazgol

تو هميشه خوشگلي [ماچ] دفه آخرت باش ‍ِ به عشخ من اين جوري ميگيا [خنثی][منتظر]

Daisy

یعنی اون قسمت نوشیدنی‌های خاک بر سری که گفتی خیلی باحال بود.ترکیدم از خنده =)) حالا بابای عروس چی شد که اصن سر اون دعوا شروع شده بود؟[سوال][قهقهه]

بانوی اردیبهشت

وشیدنی های خاک بر سری [قهقهه][قهقهه][قهقهه] خب اخه مجبور بودن مگه!!! شب عروسی و دعوا؟![تعجب][تعجب] + اختلاف فرهنگی همینه دیگه! به نظر من این یه نوع اختلاف فرهنگیه...[سوال]

ⓖⓞⓛⒾツ

میدونی کارت عروسی ها رو باید اینطور بزنن اخه منم دوتا عروسی رفتم تو هر دوش دعوا بود از ساعت فلا تا وقتی دعوا شه[نیشخند]