dr :(

عرض کنم که امتحانمُ خراب کردَم ...

باز جای شکرش باقیه همچنان توی تجارت تو کل زیرگروه ها دومم ...

ولی بقیه درسا اصلا راضی نبودم . رتبمم پنج شد :(

فک کن . از 2 نزول کنی به پنج :(

البته خُب چی کار کنم دیگه :( این دو هفته همش یا مریض بودم یا دکترُ استرس واسه همین دکتر رفتنُ اینجور چیزا . رسما حالم گرفتَس :( باز فردا هم وقت دکتر دارم ... :(

 

چه قد این مامانا دل رحمنا هیپنوتیزم صبح مامانم اومد واسه آزمایشاتم به قول خودش خونمُ تو شیشه کنه ( ازم خون بگیره نیشخند) بعد به شوخی گفتم مامان یه جوری بزن دفعه ی اول رگ بگیری به دفعه ی دوم بکشه پا میشم میرم ابرو مامانم انگار منتظر همین حرف بود دیگه مگه خون گرفت!؟ هی میگفت دلَم نمیاد گریه بعد مامانِ من رگ گرفتنش خیلی خوبه کلا ولی دیگه نگرفت دیگه خنده آخرش بابامُ صدا زد گفت من نمیتونم دلَم نمیاد تو بگیر !نگران

پی نوشت :

فک کنم دو روز دیگه آزمایش خونم بیاد . تست فردامم که همون موقع جوابشُ میده دکتر . اگه مشکلی نباشه فردا آخرین دکترِ دیگه نیشخند

پی نوشت 2 :

یه زمانی بود هر وقت استرس داشتم ناراحت بودم یا هرچی . مثلا پری سا میگفت شاپرک بیا با هم آهنگِ امیلی رو گوش بدیم :) میدونست که این آهنگِ به شدت آرومم میکنه . خیلی وقته از پری سا خبر ندارم . جوابمم نمیده :( الان فقط یه همزاد همیشه باهامه . مریمم هست ولی با مریم راحت نیستم . خوبه که همزاد هست ...

/ 1 نظر / 6 بازدید
نگین

چقدر گناهکی هستی تو دختر! مامانتم که خدا حفظش کنه که خونت ُ تو شیشه نکرد [نیشخند]