مار از پونه بدش میاد ... ! :|

ینی یه وقتایی هست از قیافه ی یه آدم ، از حرف زدنش ، از راه رفتنش از خندیدنش به معنی واقعی کلمه مور مور میشیُ چندشت میشه! :|

این احساس هم فک نکنید یهویی به وجود میادا! نه ! یه آدم میتونه اونقدر نچسبُ لوسُ نُنُر باشه که به مرور زمان چنین حسی درونت به وجود بیاره!

از عجایب این مخلوقی که میخوام براتون صحبت کنم همانا که پسره ی درازِ خرسِ گنده روز اول دانشگاه سرِ کلاس مدنی به استاد گفت آقا این دخترا نمیذارن ردیف جلو بشینم:|:|:|

که درون لحظه استادم خندش گرفت آقا به صندلی بیار بذار ردیف جلو دعوا نکنین با هم مالِ سنِ شما نیست : )))))))

ینی این صحنه تو مغزِ من حک شد تا اینکه هر وقتی که میگذشت یه عجایبِ تازه ای از این بشر میدیدم! از بی ادبُ احساس خودبزرگ بینیش بگیر تا تمسخر بقیه تو صدا و رفتاراش!

به قولِ یارو گفتنی ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش :دی

آره دیگه خلاصه ما که شانس نداریم! هر کلاسی که رفتیم تو دانشگاه که اینَم همونُ برداشته بود ! :| پیشِ هر استادی میرفتیم قیافه ی نحسِ اینَم باید میدیدم! :|

حالا همه ی اینا به کنار تو این کلاس زبان تو همین کلاس fast مذکور هم این یارو رو دیدم :((((( ینی میخواستم فغان کنَمُ گیسها بکنَم :((( صندلیشُ کاش میشُد شوت کنَم از کلاس بیرون :((

اینقَد بدَم میاد اینقَد بدَم میاد اینَم تو کلاسِ منتظر

/ 1 نظر / 7 بازدید
فرانک

وای خدا این قسمت فغان کردنت :)))) بیا با هم شوتش کنیم بره :))))