بادبادک باز | خالِد حسینی

نام کتاب : بادبادَک باز

نویسنده : خالد حسینی

ترجمه : مهدی غبرائی

انتشارات نیلوفر

 

 

توضیحاتی در مورد کتاب :

کتاب یه دوره از افغانستان رو روایت میکنه . ینی زمانی که رژیم سلطنتی افغانستان سقوط میکند و افعانستان تغییر میکنه . و بعد هم طال.بان روی کار میاد و از جنایاتش توی کتاب صحبت میکنه .

البته داستان اصلی این کتاب وضعیت سیاسی افغانستان نیست . و داستان اصلی که روایت میشه ، داستان زندگی دو پسر هست که دو زندگی کاملا متفاوت دارن و در مورد خیانت ، عشق، دوستی و ... هست ...

نظر خودم رو در مورد این کتاب اگه بخوام بگم اینه که کتاب خوبی بود . اطلاعات تاریخیتونم در مورد افغانستان و گذشتش و فرهنگش مخصوصا زیاد میشه . نکات جالبی رو توی کتاب میگه و باعث میشه روی خیلی از مسائلش فکر کنی و حتی به نظرم آموزنده هست .

در کل کتابش رو توصیه میکنم .

جملاتی از کتاب :

" بابا گفت هر درسی که بهت میدهند سرِ جایَش ؛ اما فقط یک گناه وجود دارد ،فقط یکی . آن هم دزدی است.هرگناهِ دیگری صورت دیگرِ دزدی است. حرفم را می فهمی ؟ بابا گفت : وقتی مردی را بکشی ، زندگی را از او دزدیده ای .حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای ،همین طور حق بچه هایش را به داشتن پدر.وقتی دوغ بگویی ،حق طرف را برایِ دانستن راست دزدیده ای.وقتی کسی را فریب دهی ، حق انصاف و عدالت را دزدیده ای . "

"بزرگ تر که شدم در دیوان های شعر خواندم که یلدا شب بی ستاره ای است و دلدادگان در این شب عذاب بیداری را در تاریکی لایتناهی به جان میخرند و چشم به راه طلوع خورشید می مانند تا به وصال معبودشان برسند. پس از اینکه ثریا طاهری را دیدم ، هر شب برایَم یلدایی بی ستاره بود "

"همیشه داشتن و از دست دادن ، آزار دهنده تر از نداشتن از اول است "

" گفت : خیلی میترسم ، گفتم :چرا ؟ ، گفت : چون از تهِ دل خوشحالَم ، دکتر رسول.اینجور خوشحالی ترسناک است.پرسیدم آخر چرا ؟ و او جواب داد : وقتی آدم اینجور خوشحال باشد ، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد ."

پی نوشت :

معرفی بادبادک باز در ویکی پدیا (لینک )

بیوگرافی خالد حسینی(لینک)

/ 21 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا

اگه فریناز این کتاب رو بخونه من اسمم رو عوض میکنم. این دختر فقط وعده سر خرمن میده...!

سینا

اما جمله ای نوشتی که" این کتاب وضعیت سیاسی افغانستان نیست." لزومی نداره که یک نویسنده بطور اشاکارا بگه که من دارم درمورد وضعیت سیاسی یک کشور یا منطقه صحبت میکنم.ذهن هر انسانی از یک باور سیاسی نشات میگره.من نمی تونم باور کنم که خالد حسینی ,فرزند یک دیپلمات افغان که از قضای روزگار پدرش پناهنده به کشور امریکا شده,یک انسان سیاسی نیست. جورج ارول در مقاله چرا می نویسم؟ گفته : " هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست.این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند,خودش یک گرایش سیاسی است." اینم بهت بگم که شواهد تاریخی نشون میده که خود ارول واسه Mi6 کارمیکرده

بانوی اردیبهشت

من خوندمش قبلا! واسه من خسته کننده بود راستشو بخوای ولی نکان جالبی توش هست![لبخند]

مینـــو

سلام آجیییییییی[ماچ][بغل] این کتاب بادبادک باز رو با اون یکی کتابش یک هزار خورشید باشکوه الان در دست خوندن دارم .الان نمیتونم نظرمو بگم[ماچ] چند روز پیش ی کتاب از مصطفی مستور خوندم ب اسم استخوان خوک و دست های جذامی ک منو یاد اون نوشتت"دلقک"انداخت ک تند تند فضاش عوض میشد. این کتاب هم همین حالت رو داشت. زیاد دوسش نداشتم[نگران] از بین کتاب هایی ک خوندم کتاب های پائولو رو بیشتر دوست دارم ب تجرش می ارزه[قلب] راستی ینجا هم خیلی قشنگ شده یاد بچگی هام افتادم ک مهر هایی شکل پروانه درست میکردیم و میزدیم جوهر رنگی بعد هم کاغذ [قلب][ماچ] آجی خودمی[بغل]

مهسا

خیلی کتاب خوبیه[نیشخند] از روشی که داستان رو نقل میکنه خوشم میاد. روابط بین انسانها و اون طوری که جو حاکم رو بیان میکنه. زاویه های دیدش به اتفاقات هم خیلی پخته است.نویسنده خوبیه. این کتابو خیلی وقت پیش خوندم، فک کنم سوم دبیرستان بود. فیلمش رو هم خودم ندارم که بهت بدم.یادمه توی جم تی وی اون قبلنا گذاشت یه بار. نقش پدره رو هم یک بازیگر ایرانی بازی میکرد...اسمش سادم نیست الان[ابله][نیشخند] آره همینش خیلی خوبه...[لبخند] کتاب خوبه

سینا

ما همواره گرفتار جنگ بوده ایم. شما ایرانی ها نمی دانید جنگ یعنی چه ... امیرخانی میگوید- ما هشت سال گرفتار جنگ بوده ایم ... - جنگ شما فقط لب مرزها بود. جنگ ما در خانه هامان هم آتش می زند. خانه جنگی بود. امروز نسل جوان افغانی، یعنی یک جوان سی و پنج ساله، به جز جنگ هیچ ندیده است. می فهمید یعنی چه؟ یعنی او اصل نمی داند آشتی یعنی چه، آرامش یعنی چه. پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک، شیعه و سنی، سی سال هم را زده اند، افغان این میانه معنایی نداشته است. ما دچار پس ماندگی فرهنگی شده ایم، آن وقت تو گپ فرهنگی می زنی؟ می دانی سه سال تعطیلی لیسه (مدرسه) یعنی چه؟ - بله، یعنی سه سال عقب ماندگی ... - نه، سه سال پس ماندگی کم است. سه سال که مدرسه تعطیل شود، یک نسل درس نمی خواند. بعد این نسل به سن کار می رسد، نمی تواند کار نیکو کند، بعد این نسل باید معلم شود برای نسل بعدی، اما سواد درست ندارد. سه سال تعطیلی لیسه یعنی سی سال پس ماندگی. حالا ما سی سال است تعطیل ایم ...

سینا

حکومت شما اجازه ورود نداد به قشر فرهیخته ما. طلاب اهل سنت ما جذب مدارس پاکستان شدند و این بلایا سر این مردم آمد. اگر طالب های ما در مدارس تربت جام و زاهدان درس می آموختند، کجا گرفتار بلیه ی القاعده می شدند؟ داشگاه های شما به بچه های افغانی که حتی در ایران متولد شده اند، اجازه تحصیل نمی دهد. قوانین شما برای مهاجران نیکو نیست. حکومت شما کرامت انسانی ما را رعایت نکرد. شما روشن فکران ایرانی چیزی نگفتید، بعدتر کرامت انسانی خود شما را نیز رعایت نخواهند کرد. این یک بازی دنیاوی است .

سینا

علی خانی نه امیرخانی تو دانشگاه کابل بود

سینا

یکی دوتا چی میکنه. بیشترین ضربه رو از کسایی خوردن که تو حوزه های علمیه پاکستان تحصیل کردن.

سینا

بابا حوزه علمیه که دیگه جا داره[نیشخند] درمورد فریناز هم راست گفتم.میتونی یه ماه دیگه ازش بپرسی فریناز بادبادک باز رو خوندی یا نه ؟ بعد ببین بهت چی میگه[شیطان]