I go to school by bus!:|

دوسَم باهام حرف زد گفتش که دلش(دلِ ویکی) رو اگه شکستی حتما باهاش صحبت کن و اینا . بعد اون وَخ من کلی نشستم فک کردم دیدم خب چی کار کنم که بفهمه مجبوریم یه مدت با هم دوس نباشیم ولی در کنارش بدونه من دوسِش دارَم و دوستم هست همیشه

بعد یادِ یه گردنبند افتادم که مالِ من بود و همیشه تو گردنم بود . ویکی اونو خیلی دوس داشت . حتی یه بار به زور ازم گرفت ولی من باز ازش پس گرفتم! چون جزو اون دسته از وسایلم بود که از خودم جداش نمیکردم و خیلی دوسش داشتم! همیشه سرِ اون گردنبند کل کل داشتیم . ویکی میگفت وقتی اون گردنبند رو دارم آرامش میگیریم! چون مالِ تو بوده تو گردنت بوده همیشه خلاصه سیمین و ویکی که یه دانشگاه میرن . بعد من امروز سیمین رو دیدم گردنبند رو بهش دادَم گفتم اینو بده به ویکی بهش بگو نیکی فرستادش گفتش که دستت باشه این .مالِ تو اصن

خدا کنه منظورم رو از این کار بفهمه . . . هرچند میدونم ویکی خیلی تیزه . اگه نفهمید به سیمین میگم با هم بریم دانشکدشون بعد اونجا ویکی رو پیدا میکنم

میدونید من و ویکی قهر نیستیم! ولی این رابطه بدجوری داشت منو اذیت میکرد . از بعد ماه رمضون دارم تحمل میکنم . به خاطر ویکی ! ولی منم با این همه دل مشغولی ... واقعا تحمل نداشتم ...

پی نوشت :

عقب نشینی نمیکنم . فرار نمیکنم! واستادم و دارم سعی میکنم همه چیو حل کنم ... همه ی مشکلاتم رو امیدوارم از پسِش بربیام .ابرو

نگار نوشت !:

قابل توجه شما که گفتید واسه نگار سیمس بریز و ظالم و بدجنس نباش ابرو دادَم مَریم براش سیمس ریخت! حالا هی بگید نیکی ظالمه!

حالا من اصلا تو خطِ بازی ریختن و اینا نیستم .مریم که داشت میریخت یهو حواسم نبود با تعجب اینجوری هیپنوتیزم خیره شده بودم به صفحه ی مانیتور. مریم مرده بود از خنده منو با اون حالت دید گفت تو عمرت بازی نصب کردی تو؟!

بعدم به نگار گفتم حواست باشه من مثه نیما مهربون نیستم! فقط وقتی دانشکده ام لبتابم در اختیارِ توئه!ابرو حالا من همیشه بیرونم .فقط شبا میرسم خونه ! مخصوصا روزای اول هفته خوش به حالشه حسابیهی ساعتِ کلاسامو میپرسه

دوست خوب و مهربون ینی وقتی خودش حالش رو به راه نیست ولی حرفای بامزه میزنه بهت . تو هم میخندی

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاذه

از ته دل امیدوارم مشکلت با ویکی هرچی که هست حل بشه. همیشه کلی لذت بردم از رابطه های دوستانه ی قشنگت. امیدوارم دلخوشیهای قشنگت هرروز عمیقتر بشن [قلب]

مینا

جمله اخرت رو خیلی دوس دارم[قلب] منم یه همچی ادمی کنارم هس[قلب] کاش دیگه باهام قهر نکنیم[خنثی] الان که باهم خوبیم...خداروشکر

ترمه

جمله ی آخرت عالی بود یه مطلب جدا واسش میذاشتی ما کل مطلبتو ول نکنیم بچسبیم به زیباییش ! :دی

ღ مهــــرناز ღ

از متنت که سر در نیووردم چون اصن نبودم :دی سلاااااااااااااام:-* ولی یه لایک خیلی خیلی بزرگ به جمله ی آخرت... خعلی قشنگ بود

nazgol

در مورد ويكي كه بايد باهات حرف بزنم . . اينا رو بي خيال . . عشقم داره مياد پيشم . . منو اين همه خوشبختي محال ِ‌[رویا][خوشمزه][خنثی]

بهار

جمله آخرت خیلی لایکککککککککککککککککککککک

مهتاب

نمیدونم چرا مجبوری که با ویکی نباشی ولی امیدوارم هر چی هست حل شه . بعد یه چیز دیگه ام هست که نمیدونم [ناراحت]

نازنین

خب راس گفته بنده خدا مگه تو نمیری اسکول اونم بای باس[نیشخند] من قضیه ویکی رو نمیدونم چی بوده ولی خب به نظرم توی حتی صمیمی ترین دوستی ها هم باید یه حدودی رعایت بشه وگرنه ممکنه دلگیر و معذب بشیم

نازنین

من که تو لپتاپم اصلن بازی نصب نمیکنم وگرنه خواهرزاده هام دست از سرم بر نمیدارن که همینجوریش من دو دقیقه بلند میشم میرن توی paint واسه خودشون نقاشی میکشن بعدم اصرار که نقاشی رو براشون سیو کنم اصن یه وضیتیِ[وحشتناک]

مهتاب

واااااای نگین چقد قشتگ بود ...مث پروانه ای در مشت ...چه آسون میشه مارو کشت ... کی دلش اومده پروانه ی به این قشنگیو اذیت کنه ؟نگین چرا خوب نیستی ؟[ناراحت]