وقتى دوست صمىمت

که فک مىکردى خىلى بىشتر ازىنا مىشناسنت

مىاد تو وبلاگت و بدون اطلاع تو نوشته هاتو مىخونه و 

بدتر از همه اىنکه دردو دلاتو ب خودش مىگىره و مىاد علنا بهت مىگه بى اجازت خوندم

و بعد اشتباهش رو ک قبول نمىکنه هىچى باز هم ازت دلخوره ک چرا ادرس وبلاگتو به من ندادى اما به فلانى دادى

مگه نگفتى به هىچکس ندادى!

جز سکوت و دلم که شکست هىچى  حرفى نمىمونه...

ادم واسه خودش حق تصمىم گىرى نداره؟

حق انتخاب و حق نگه داشتن رازهاش؟

از دىشب خىلى فکر کردم.اما حتى ىه خورده هم درک نکردم

خىلى دلم پره

خىلى ناراحت و عصبانىم

و واقعا حس مىکنم بهم بى احترامى شده

به من به عقلم ب عقاىد و تصمىماتم

و بدتر از همه اىنکه ادم رو از نوشتن زده مىکنن! اونم منى که اىنقد به نوشتن وابسته ام...

خىلى دلگىرم. به شدت!

/ 3 نظر / 3 بازدید
فرانک

من اینجا نظر ندادم ؟ :(

فرانک

فکر کردم یه وبلاگ دیگه رفتم نظر دادم :))) اینقد دوس دارم نظراتی که میگی تایید نکن رو تایید کنم :-"

فرانک

عامو منم چند وقته تو فکرم بیام پرشین ، نمیدونم چه کنم :(