outing

امروز رفتیم باغِ دایی .

باغِش در حد آنچنانی نیست :دی ولی خوبه خوش میگذره

همون اول که رسیدیم من داشتم از گشنگی میمُردَم نیشخند دیگه نون خالی دستم گرفته بودم میخوردم زن داییم دلش سوخ رفت گوجه ریز کرد گف توش تخم مرغ بشکن بخور خجالت آره دیگه! بعد من همین کارُ کردمُ با پسردایی جان نشستیم املت خوردن ! اونم مثه من خیلی شکمویه نیشخند البته اون چاقه یکَم برعکسِ من مژه 

بعدش دایی برام توت فرنگی آورد .اونم از محصولات خودشون ! بعدشم باز ذرت آوردنُ با مهدی رفتیم ذرت درست کردیم   مهدی هم محشر بود .ینی یه جوری با منقل آتیش برخورد میکرد که من از خنده داشتم رو زمین میفتادم دیگه ! هعی یه ذرت پرت میکرد تو آتیش بعد فرار میکرد میگفت سوختم  اینقدرم شیکمو بود که حاظر نبود زمین رو واگذار کنه به یکی دیگه و میخواست از اول تا آخر در جریانِ پخت باشه
 کلا اینقدر درون لحظه من خندیدم که دختر داییم و زن داییم اومدن ببینن چی شده که من غش کردم نیشخند یه عالمه هم ذرت خوردیم از خود راضی

خلاصه بعدشم داداشمان یکم اذیتم کردُ باز سوژه پیدا کرده بود ابرو همین مهدی هم گیر داده بود برام یه بازی بریزه رو موبایلم شبکه کنه با هم بازی کنیم ! ینی کلید کرده بودا گریه هر وقتم یادش میرفت این داداشی یادش میاورد میگفت شاپرک روش نمیشه بگه ولی میخواد براش بازی بریزی خنثینیشخند

بعد دوباره دایی از محصولات زمینش خربزه آورد خوردیم ! بعد باز من خوردم نیشخند تخمه هم از زمینشون آوردن باز خوردم خنثی ناهار هم جوجه آتیشی درست کردن خوردیم خنثیینی من همش خوردم!  

بعد رفتیم سرِ زمینِ گوجه فرنگیُ یه عالمه گوجه جمع کردیمُ کلی مسخره بازی دراوردیمُ بعد رفتیم سرِ چشمه و اونجا هم باز کلی خندیدمُ عکس گرفتیمُ مسخره بازی نیشخند
جاتون خالی بنده دهنم سرویس شد از شدت حساسیت امروز نیشخند ینی چشمُ دماخ نموند برام منتظر

بعد دوباره هی واسه خودم کیک برمیداشتم میخوردمُ

بعد امروز هم همه باز به این نتیجه رسیدن که من چه جوری این همه چیزی میخورم و کجا جا میدم اینا رُ    ابرو

آخرشم با شوخی گفتم زن دایی اینا تو خونه ازین کیکا واسم نمیخرن عقده ای شدَم  مامانم یه لحظه اینجوری خنثی شد بعد زد زیرِ خنده ابرو 

خلاصه که با پسرداییم کورس گذاشته بودیم مژهنیشخند

× کلا به قول ماهی من جزو اون دسته افرادی هستیم که یکی از لذت هام غذاست! نیشخند الانم اگه دقت کنید کلِ خاطرم غذا بود چشمنیشخند

× پسرداییم 6 سال ازم کوچیکتره  . ینی اخلاقاش کپیِ داداشم! با این تفاوت که داداشم خعلی دو دَرِ بازِ اما این بچه ی ساده و مهربونیه نیشخند

/ 0 نظر / 4 بازدید