رَفتن ! رفتی ! رفت!

چند روز پیش که ویکی پیشَم بود گیر داده بود که داری چاق میشی! :| منم هی میگفتَم نه ! تا اینکه یکی دو نفر دیگه هم بهم گفتن . البته نه اینکه چاق بشما! چون من وزنم خیلی کم بود (کمتر از وزن استاندارد ) و میگن که الان خوب شدی نیشخند خودَم خیلی خوشحالَم ! چون هرکار میکردَم وزنَم زیاد نمیشد . ولی خُب نمیدونَم چرا یهو تبِ خوردن منو گرفت و خیلی میخورَم .

حالا تا اینجا که مشکلی نیست! ولی میترسم اگه با همین نحوه ی خوردن پیش برَم وزنم خیلی بزنه بالا نیشخند

واسه همین تصمیم گرفتم بیشتر ورزش کنم که هم واسه اسکیت بدنم آماده تر بشه و هم وزنم استاندارد بمونه . حالا شانس که ندارم که! درست همین موقع که این تصمیم رو گرفتم پام ناقص شد :دی من همینجوریشم زانو درد دارم و وقتی هوا یکم سردتر میشه زانو دردام دیوانَم میکنه! حالا با این وضع چند روز پیش زانوم محکم خورد به لبه ی تخت نگران زانو نموند واسَم! در حدی که یکم که زانومو خَم میکنَم دردش میگیره یهونگرانباز حالا خوبه بهتر شده! ولی خب از ورزش کردن افتادَم این چند روزه ...

دیگه اینکه نیما هم یه شهر دیگه ارشدش رو قبول شد و رفت ... حالا شاید ترم یک رو نتونه بره و از ترم بعد بره ولی خب ... حالا این به کنار مامان اینا هم یه کنگره هست قراره برن به مدت چند روز . و من و خارخاری تنها میشیم اینجا . بعد اون وخ مامان اینا هی نگرانن بزنیم تو پرِ همدیگه و دعوا کنیم هی نیشخند

خلاصه که مدتی خودمان هستیم و خودمان! حالا اگه با خارخاری دعوامون شد قهر میکنم میرم خونه ی دایی نیشخند

الان هم، بابام هم با نیما رفته. بعد اون وخ آجیم اومده بالا سرِ خارخاری با افتخار نگاش میکنه میگه حالا دیگه تو مردِ خونه ای !مژه ینی من غَش

آجیم همیشه با لب تاب نیما سیمس بازی میکرد . حالا از وقتی نیما رفته گیر داده به من که نیکی تورو خدا رو لب تابت سیمس بریز من بازی کنم! خنثی هیچ دیگه دلم براش سوخ گفتم یه بارم شده خواهرِ خوب و دلسوزی باشَم ! واسه همین احتمالا براش سیمس بریزم که خوشحال شه!

پی نوشت :

پنج شنبه ی هفته ی دیگه کلی مهمون داریم . تازه صبحشم قرار با سیمین بریم یه سری جاها (که مربوط به همون تصمیمه که نباید صداشو در بیارم:دی ) و کلی سرم شلوغه پنج شنبه رو :| تازه باید احتمالا تیرامیسو هم من باید درست کنم و پذیرایی هم با منه ابرو

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لبخند

چه قدر این رفتن ها صرف شد[قلب]

سینا

تو که زرنگ بودی...باید زودتر کشورت رو انتخاب می کردی. در ضمن اون بازی رو خودت واسه اجی کوچولوت بریز...بعدا تلافی می کنه ها.یه خورده باهاش مهربون باش

nazgol

اي جاننننن ..[ماچ] پس مواظب خودت باش اين دفعه ببينمت قول نمي دم گازت نگيرم [خوشمزه][ماچ][بغل] ورزش خيلي خوبه عزيزم [قلب] منم خيلي دوس دارم اما خيلي حسش نيس چون اوضاع فعلا يه كم قاطي ِ نياز به يه برنامه ريزي درست حسابي دارم [پلک] البته برم زنجان زن عمو تهديد كرده درستم ميكنه [نگران][وحشتناک][نیشخند] راستي اصن كنجكاو نشدم بدونم اون تصميمي كه نبايد صداشو در بياري چيه ها .. اصن [خنثی][نیشخند] عزيزمي [ماچ][بغل]

nazgol

آره دخيخا من تا زور بالا سرم نباش ِ از جام تكون نمي خورم [وحشتناک] ايول گفتم شايد چيز ديگه باش ِ [نیشخند] مرسي كه به منم گفتي [قلب] من به تو ايمان دارم عزيزم [ماچ] مطمئنم كه ميتوني [بغل] عشخي خودمي [بغل]

فریناز

پس یه باره بگو هم دختر خوبی شدی هم آجیه خوب[نیشخند] بهت میادا[نیشخند]

soolmaz

اونا که به جای خود ولی یادش بخیر قبلنا از ساعت ده شب تا یک مینشستیم سیمز بازی[قلب][نیشخند]

بانوي ارديبهشت

بازيرو بريز تو لپ تاپ بابا! انقدر حرص نده اون ورووجكو![خنثی] اون تصميم!‌ يني من تا يكي دو سال ديگه مينويسم كه بتونم بفمم چيه آيا؟![رویا]

مجنون

یعنی تو تا حالا خواهر خوب و دل سوزی نبودی ؟! :دی

لی لا

سلام اجازه من سوال دارم! نخندیااااااا![خجالت] 1. سیمس چیه؟ 2. تیرامیس چیه؟ من این دو کلمه رو اولین باره تو این عمر 28ساله م میشنوم[خجالت][نیشخند] خوشبحال داداشت که ارشد قبول شد، من که [گریه][گریه][گریه]