خسته ام ...

من متنفرم

از خودخواهی بعضی آدمای دورُ برَم متنفرم!

اون قَدر که کسیُ که تا دیروز اینقدر دوسِش داشتَم به خاطر خودخواهیش اینقدر از چشَم بیفته که حتی نخوام اسمِشُ بشنوَم! که ازش متنفرم بشَم ...

تویی که اینقدر شعار میدی که باید به عقاید همه احترام گذاشت

که واسه قضاوتِ آدما باید کفشِ اونا رو بپوشی و باهاش راه بری! که هیچکس جز خودِ ادم تو موقعیتش نیست که بتونه قضاوتش کنه

آره تو ! تویی که همه ی اینا رو واسه خودت خوب بلدی

چرا به من که میرسی اینقدر خودخواه میشی که به خودت اجازه میدی اینجوری نصیحتَم کنی!

ازت متنفرم

از تو و بقیه دوستایی که فک میکردم دوسشون دارَمُ درکم میکردن اما خودخواهن متنفرَم!

چیه؟! دوس داشتی بدونی ؟! دوس داشتی بدونی چه تصمیمی گرفتَم؟! که بهت ثابت بشه با هم صمیمی هستیم ؟! که اونقدر خودخواهی که این ثابت شدن دوستی رو به اعصابِ آرومِ من ترجیح دادی ؟!

حالَم از تو و همه ی ادمای دوروبرَم که شبیهِ توان به هم میخوره ...

وقتی اعتماد به نفسِ منُ تا صفر پایین میاریدُ سعی میکنید بهم بفهمونید که من نمیفهمم اما شما میفهمید!

دوس دارَم شماره تلفنِ تک تک شما آدمای خودخواهُ ایگنور کنَمُ هیچی ازتون نشنوم . نمیخوام چشَم بهتون بیفته ...

چون از آدمای خودخواه متنفرم!

× دلَم واسه خودَم میسوزه . وقتی مشکلی واسه شما احمقا پیش میومدُ من فقط میگفتَم ایتس اوکی ! من درکِت میکنَم . و اگه نظری داشتَم هی تلقینِش نمیکردمُ هی نظرمُ نمیکوبیدَم تو مغزتون! لعنت به من که بلد نیستَم شاپرک قبلی باشَم . شاپرک قبلی که خودِش بودُ به حرفِ هیچ موجودِ دو پایی جز خودش گوش نمیکرد :|

قانونِ 1 : همتون برید به درَک! از این به بعد کمترین حرفی در موردِ زندگیم بهتون نمیزنَم . ناراحت میشید!؟ به درَک! دیگه واسم مُردید ... ترجیح میدَم وقتَمُ با کسایی مثه سمانه بگذرونَم که درکَم میکنن و عقل خودشونُ بالاتر از من نمیدونن !

قانونِ 2 : اول خودَم بعد بقیه!

قانونِ 3 : دیگه هیچ کاریُ به خاطرِ بقیه انجام نمیدَم به خاطرِ هیچکس ! میخوای بمون ! نمیخوای به درَک! دوست اینجوری نمیخوام. دیگه اعصابِ من قد نمیده ...

فقط بغض میکنَمُ دلَم سمانه رو میخواد که با هم دیوونگی کنیمُ به همه ی دنیا بخندیمُ درکَم کنه ... فقط درکَم کنه ناراحت

× پرونده کیفری که قرار بود با ماهی بنویسَم هم خودَم مینویسَمُ بهش نمیگَم . دفعه ی پیشَم که خونشون بودَم همشُ من مینوشتَم:| حالا بهش میگَم سوالای بازپرسی رو بنویس دو هفتَس گذشته هیچ کار نکرده . چرا من بنویسَمُ وقت بذارمُ اونَم استفاده کنه ؟! به هیچکدومشون محبت نیومده ...

میدونید چیه ؟ دوس دارَم داد بزنَمُ تنفرمُ تو صورتِ همشون بکوبَم! ناراحت

دوس دارَم تنها باشَم یه مدت ... دوس دارَم موبایلَمم خاموش کنَم ... بقیه هیچ کمکی بهت نمیکنن . فقط نمک رو زخمت میپاشنُ هر روز بهت ثابت میکنن که جز خودت هیچکس به فکرت نیست . هیچکس افسوس

پی نوشت :

اینقدر این دو روز عصبیم کردَن که دستُ پام شدیدا کهیر زدُ زخم شُد . حتی رو دو تا از انگشتامم زخم شد ناراحت گوشمم درد میکنهگریه

/ 1 نظر / 6 بازدید
فاطمه

wow چه سرعتی دختر کفمان برید :دی آره ولی بلاگ اسکای واسه من حس خوبی داره آقا دیدی چ بر سر وب لاگم آمد :(( دلم واست تنگ شده دختر :*