مهمونی

حرف همیشگیم هیچوقت هیچکس رو مجبور به خوندن نمیکنم.چون اول از همه واسه دل خودم مینویسم خجالتماچ

شبِ قبل مامان وسایل دسرا و غذاها رو گرفته بود . ولی طبق معمول از بدشانسی من یه چیزی و کم گرفته بود (به جای 4 تا دو تا پنیر ماسکارپونه گرفته بود ) که صبح مجبور شدم دوباره خودم برم خرید تازه چون طبق معمول تنبلیم شد و دیر بیدار شدم نشد که خامه فرم گرفته خودم درست کنم و رفتم خامه آماده خریدم و باز هم از شانس من تنها مغازه ای که نزدیکمون پنیر ماسکارپونه میاورد تموم کرده بود

اول تیرامیسو رو درست کردم که دو ظرف بیشتر نشد چون موادم کم بود .

و بعدشم چیپس و پنیرا رو درست کردم . نزدیک به 6 ظرف چیپس و پنیر درست کردم . وسط درست کردنشون بودم که نیما اومد پیشم نشست و شروع کرد سر به سر گذاشتن هی میگفت مامان این چه دخدریه که تو داری ؟ دخدرای این دورو زمونه رو نیگا! عوض اینکه بشینه یه قورمه سبزی بار بذاره! یا یه آشی بپزه نشسته همه ی مواد رو رو هم میریزه و و بعدم اسمشو میذاره غذا خُ یه بچه هم میتونه همه چیو با هم قاطی کنه!

بعد هم دید منو مامان داریم میخندیم گفت مامان غذای ظهر رو کی پخته ؟ مامان گفت خودم پختم دوباره شروع کرد فاز دادن و ادای این بابا متعصبا رو درآوردن که خجالت بکش حالا قرمه سبزی نذاشتی هیچی ! حداقل به مادَرت کمک کن به جای این غذاهای سوسولی

خیلی بدجنسه همش سر به سرم میذاره همشم نشسته بود به همه غذاها سیخونک میزد ! تا هم میگفت نیما نکن میگفت اصلا میرم دانشگاه که بفَمی آخه ارشدش رو یه شهر دیگه قبول شده و شنبه میره از پیشمون دل شکسته

بعد هم تیرامیسو رو که تو یه ظرف دیگه امتحانی درست کرده بودم و برداشت و هی میخورد و هی میگفت چه بدمزس! ینی به قول آجیم همه چیو تا تهش میخوره و بعد هم میگه این چیه درست کردی البته شوخی میکنه ها! اگه نه که قهر میکردم !

هیچی دیگه چیپس و پنیرا رو هم آماده کردم .

قبل اینکه مهمونا بیان هم این آجیم دیوونم کرد ! هی گیر داده بود تو موهات بلنده هرکاری میتونی با موهات بکنی ولی موهای من کوتاهه زشته خوشم نمیاد ینی هر مدلی که بگید موهاشو براش درست کردم تا راضی شه! ولی مگه راضی میشد؟! آخرشم تا خیلی بعد اینکه مهمونا اومده بودن با یه حالت قهر یه گوشه نشسته بود! (حالا هی بگید بچه پررو نیست نیشخند)موهاشم کوتاه نیستا! تا زیر شونشه :|

از اول تا آخر مثه یه کوزت زحمت کشیدم و سعی کردم نذازم مامانم از جاش بلند شه و خسته شه و خوش بگذرونه ولی مگه دو دقیقه آروم میگرفت این مامانم ؟! نیشخند

مهمونی هم در واقع واسه خونه جدیدمون بود که میخواستن تک تک بیان که مامان همه رو با هم دعوت کرد که یکی یکی نیان :دی و همکارای مامانم بودن . البته خونمون خیلی جدید نیست . از خرداد ساخت خونمون تموم شد ولی خب نیومده بودنابرو

هیچی دیگه هی گیر داده بودن به منِ بدبخت که یه آهنگ باحال بذار و اینا هی هرچی میذاشتم میگفتن یکی دیگه! حتی یه جا گیر داده بودن چرا آهنگات زود تموم میشه!؟ گفتم ببخشید دیگه دستِ من نیست خواننده که من نیستم

بعد هم کلی خوششون اومد از تیرامیسو و چیپس و پنیرایی که درست کردم و خیلی هاشون دستور پختشون رو ازم گرفتن . تیرامیسو ها که اصلا هیچی ازش نموند البته خودم چون شیرینی زیاد دوست ندارم و به خاطر کم بودن موادم مجبور شدم یه کم بیشتر خامه ی شیرین به دسر بزنم واسه خودم یکم شیرینیش زیاد بود.ولی بقیه مشکلی نداشتن ابروچیپس و پنیرا هم از اون 6 ظرفی که درست کرده بودم یک ظرف کوچیکش موند و همش تموم شد .

مامانم هم آش و کشک بیرجندی و یه دسر دیگه درست کرده بود البته . ولی مال اون تموم نشد ولی همه ی غذاهای من تموم شد شیطان

چه گیری هم داده بودن به منِ بدبخت! نمیدونَم چه اصراری داشتن که نیکی کی میخوای عروس شی!!!! حالا مگه من چند سالمه !؟ (البته اونایی که اینو میگفتن منو میشناختن اگر نه بقیشون فک میکردم سنم کم تر از اینه ابرو)

یه جا هم دختر داییم به شوخی گفت نیکی وقتش شده دیگه عروست کنیم! همش منو مظلوم گیر میاوردن سر به سرم میذاشتن این دختردایی هام

پارازیت نوشت : شاید این سوال براتون پیش بیاد که دخترداییهام وسط مهمونی همکارای مامانم چی کار میکردن!؟ بنده هم پاسخ میدم که مامان این دو تا دختردایی هام (ینی زن داییم ) همکار مامانمه

یه جا هم یکیشون سوتی داد که ینی ... با دختردایی هام تو آشپزخونه بودیم یکیشون اومد آب سرد ازم بگیره . بعد همونجا گفت عزیزم کلاس چندمی ؟! دخترداییهای نامردم که مرده بودن از خنده به زور جلو خودشون رو گرفته بودن . منم گفتم ترم 5 دانشگا بدبخت هنگ کرد یه لحظه فهمید چه سوتی داده از اون جا به بعد همش دختردایی هام سر به سرم میذاشتن میگفتن خاله جون بگو ببینم کلاس چندمی ؟! تا اینکه یه دونه زدم تو گوشه جودی گفتم خجالت بکش! هرچند واقعا زدم تو گوشش ولی با خنده و به شوخی زدم نیشخند کلی خندیدیم

یه جا هم مامانم داشت با یکی دیگه حرف میزد فهمیدن دانشجوهاشون سرشون رو کلاه گذاشتن که مامانم بهشون تحقیق نده . بعد که اینجوری شد من هی جَو میدادم میگفتم خیلی بده دانشجوهات بهت دروغ گفتن کوتاه نیا حتما حالشون رو بگیر کلی بدجنسی کردم نیشخند

خیلی خوب بود دختردایی هام بودن .اگر نه دست تنها پذیرایی از این همه مهمون خیلی سخت بود . طفلکا خیلی کمک کردن

دستور پخت اون دو تا رو بعدا تو یه پست جدا میذارم.

فعلا بنا به درخواستتون عکساش رو براتون میذارم

تیرامیسو 1 - تیرامیسو 2

چیپس و پنیر 1- چیپس و پنیر 2

البته این چیپس و پنیر هنوز تو فر نرفته .اگر نه پنیرای روش طلایی میشه

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

بابا هنرمندددددد ! :)

لی لا

سلاملیکم... بابا هنرمـــــــــــــــــــــــــــــــــند...هزار ماشالله...عزیزم کلاس چندمی[نیشخند]...؟؟؟ ببین با این هنرمندیا امروز و فرداس که پاشنه خونتونو از جا بکنن[مغرور][زبان] وای خواهر این تیرامیسو هات خیلی خوشمزه ن..قیافشون که مارو ضعفاند[خوشمزه][نیشخند].

لبخند

آفرین به تو دخدر خوب(دخدر به قول خودت!)[نیشخند] هم تیرامیسو خوشکله هم چیپس و پنیر...دستور چیپس و پنیر و حتما بذار ببینم کی می تونم درستش کنم...خوشمزه است چیپس و پنیر بعدم اینکه دختر خانوم گل شما کلاس چندم درس می خونی عزیزم؟چند تا هزار آفرین گرفتی تو دفتر مشقت؟[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

لی لا

سلام من؟ من کلاس اولی هستم[نیشخند]...خوشحال هستم...[نیشخند] اینو یادت میاد؟ چند سال پیش اوایل مهر یه بچه که دندونش افتاده بود میومدو همینو میگفت! من کلاس اولی هستم..خوشحال هستم[نیشخند][زبان]

fateme

اینجا کلاس آشپزیه عایا؟؟؟[خرخون]

مینا

واااااااای من واسه عروسیت چی بپوشم[اضطراب]

nazgol

عشخم از خودم نا اميد شدم [وحشتناک] چه همه هنرمند [قلب] من اون دفعه گفتم بهت بيشتر كاراي مديريتي رو به عهده مي گيرم [نیشخند][پلک] اون حرفي هم كه همكار مامي گفته واسه اين بوده كه خيلي خوب مندي عشخم [مغرور] كور شود هر انكه نتواند ديد [شیطان] عاشختم[ماچ]

مهتاب

کامنت نیما خییییییییییییلی باحال بود ...[قهقهه] شنیدم که به زودی داری می ری خونه بخت...[چشمک]

پریسا

سلام نیکی جون خودم خوبی؟ مـــــــــــــن گشنمه[گریه][گریه]خوب یکمم واسه من میفرستادی اخه من تنبلم مثل نیکی جونم که دخمل خونه نیستم راستی بگم من مخاطب ساکت وبتم هااا چیزی نمیگم ولی همشو می خونم[گریه]فقط نوشته های رمز دارتو نخوندم[ناراحت] [گریه]

پریسا

منم میخوام البته با دست پخت نیکی[افسوس]