در حالِ حاظر یه جا نزدیکِ بابلسر هستیم .

داره ازین مسافرت حالم به هم میخوره دیگه!

فک نمیکردم تا این حد گند باشه ...

"من با کسی دعوام نشده :دی"

فقط باید بگم یک همسفر نخاله داریم که داره گند میزنه به همه چی (پسرخاله بزرگم که ازش بدم میاد ) و باعث شد داییم ناراحت شه و راهشو از ما جدا کنه . و از طرفی هم یه خورده عقل نداره این بشر ...

خدا سفر ما رو باهاش بخیر کنه :( اصلا قرار نبود بیاد . یهو خودشو انداخت وسط... الانم همه برنامه هامون رو داره به هم میریزه :(

خوبه باز داداشی هست ... هی شوخی میکنه اخمام باز میشه اگر نه که زهر مارم میشد همه چی ...

خدا همسفر بد نصیبِ هیچکس نکنه ... مخصوصا اگه نفهم باشه!:|

داییم رفت با جودی اینا :( دیشب رو تونستم دایی رو نگه دارم ولی امروز دیگه حریفش نشدم ... تازه به پسرخاله هم توپیدم :| عصبانی شدم خب :(

+ قضیش مفصله ... برگشتم تعریف میکنم چه اتفاقاتی افتاد

پی نوشت :

ببخشید کامنت ها رو دیر تایید کردم به هیچکس هم سر نزدم :( فعلا ...

/ 0 نظر / 6 بازدید